تبليغاتX
Doyen Vulture

Doyen Vulture

واگویه های ذهن بیمار یک کرکس پیر از همه جا رانده(اپیزود سوم)

سلطان محمود غزنوی به هر کس که مال و مکنتی داشت می گفت: «ما شنیده ایم که قرمطی هستی.»در آن زمان قرمطی بودن نوعی انگ و تهمت بود برای بیچاره کردن شخص مقابل و طرف تا بیاید ثابت کند که مسلمانی ست راست آیین،مقدار زیادی از مال و منال خود را برباد رفته می دید و تازه شانس می آورد که زنده می ماند.حال حکایت ماست.دهانت را باز می کنی حرف بزنی می شوی عامل استکبار.بعد تا چیزی می شود طرف می گوید نظرت چیست؟ما هم می گوییم نظرمان این است که نه خودمان قرمطی هستیم و نه هفت پشت ِنداشته مان.

 

می گویند در برخی جاها«کمبود»داریم.من فکر نمی کنم این طور باشد.کمبود مال جاهایی ست که چیزی وجود دارد ولی کم است.ما در بیشتر جاها«تهی بود» داریم.یعنی چیزی وجود ندارد.

+ نگاشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:23  توسط کرکس پیر  | 

سیمون دوبوآر در کتابی به نام «جنس دوم» سیمایی از زن و نحوه ی نگرش به آن در فرهنگ اروپایی را به تصویر کشیده.من این کتاب را نخوانده ام.به هر حال تا حالا کسی مثل دوبوآر در ایران این کار را نکرده.تک نوشته هایی از شهرنوش پارسی پور و بقیه بوده ولی نه در آن حد.مقالاتی هم زنده یاد سعیدی سیرجانی و تعدادی مرد در این باره نوشته شده اما با توجه به سیمای درخشان و پیشینه ی پرافتخار و ...زنان در ادبیات و تاریخ ایرانی این ها کم است.تا به حال به این بیچاره معشوقان در منظومه های عاشقانه توجه کرده اید؟لیلی و شیرین و عذری و پری و منیژه و زهره و...همه شان جفاکار،همه شان عهد شکن.کسی تا به حال فکر کرده این بندگان خدا که این همه قلم برایشان فرسوده شده،کاغذ سیاه شده،دریایی مرکب و جوهر و انبوهی دوات و لیقه مصرف شده،حق انتخاب هم دارند یا نه؟جناب ِفرهاد لطف کرد بیستون را کند دستش درد نکند،به شیرین این وسط چه مربوط؟آیا شیرین حق انتخاب ندارد؟رابطه ی عشق و عاشقی از قدیم الایام در ادبیات ما و البته دیگران نوعی رابطه ی ارباب و رعیتی بوده،حالا چون این رابطه رمانتیک است ارباب دست به خشونت جسمی نمی زند(حالا بیاید بزند).در این رابطه تنها کسی که حق دارد بگوید و بنالد مرد است(مونولوگ) امثال خسرو،فرهاد،وامق،بیژن،باژن و...زن تنها حقی که دارد معشوق ماندن و سکوت است.اگر عشق را فعل فرض کنیم عاشق فاعل است.بالاغیرتاً معشوق بودن وظیفه ست؟باید وقتی کسی شما را انتخاب کرد شما هم حتماً به او بگویید بله؟چون کوه کنده ست؟چون هفت خوان را رد کرده؟چون مجنون است؟در چاه افتاده؟ این موضوع درست است که قدیمی ست ولی جزئی از اخلاق و رفتار روزمره ی ما شده.تفکر ما به نوعی «ذَکَر محورانه»(Phallogocentric)است.زن محکوم است به معشوق بودن اگر تلاشی برای اثبات وجود خود که کاری به جز مستقل بودن و تصمیم گرفتن نیست بکند متهم است به جفاکاری و عهد شکنی و خیانت و زبانم لال فلان.فرض را بر این می گذاریم که زن سربه راه(؟) باشد و معشوق بماند با یک هَپی اِند(Happy End)به خانه ی بخت برود.تازه یک عمر باید معشوق بماند و از چاله به چاه افتاده.دیگر سروکارش با آن معشوق ِکوه کن و مجنون نیست که هر روز با خواری و خفت گرد راه معشوق را توتیای چشم می کرد اینجا با یک مرد ایرانی طرف است که همه می دانیم چه موجودی ست.

در پایان شعری از استاد سخن سعدی علیه الرحمه نقل می کنم تا جان سخن را از وی بشنویم:

چو مستور باشد زن و خوبروی / به دیدار او در بهشت است شوی

در ِ خرّمی بر سرایی ببند / که بانگ زن از وی برآید بلند

چو زن راه ِبازار گیر بزن / و گرنه تو در خانه بنشین چو زن

ز بیگانگان چشم زن کور باد / چو بیرون شد از خانه در گور باد

یکی گفت کس را زن ِبد مباد / دگر گفت گفت زن در جهان خود مباد

زن ِنو کن ای دوست در هر بهار / که تقویم پاری نیاید به کار



--------------------------------------------------------------

دلا خون شو و خون ببار

به کوه و دشت و هامون ببار



یادش به خیر دوستش داشتم خیلی

 

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:56  توسط کرکس پیر  | 

زردها بیخود قرمز نشده ست / قرمزی رنگ نینداخته ست بیخودی بر دیوار

گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب / بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار

من دلم سخت گرفته ست از این / میهمانخانه ی مهمان کُش روزش تاریک

که بجان هم نشناخته انداخته ست

چند تن خواب آلود / چند تن ناهموار /  چند تن ناهشیار   "نیما"

 

از فرهنگ گفته بودم و البته کمی عجولانه.شاید ناخواسته به فرهنگ به قولا برخی سمپات دارم.فرهنگ ما سالهاست سیاسی شده وزارتش بیشتر ارشاد است و سانسور و دستور و تازگی ها...به قول آن ابراهیم ساکن بلژیک وزارت فرهنگ و ناموس و ارشاد.مردان سیاست به نگرم نباید در مقولات فرهنگی تصمیم گیری و تصمیم سازی کنند چون فرهنگ به راحتی سیاست زده می شود مخصوصا فرهنگ نحیف و استبداد زده و بله قربان گو و به قول زنده یاد مختاری «بی چرا»ی ایرانی.منظور من از مقولات فرهنگی سینما،موسیقی،ادبیات،تئاتر و نقاشی و...گاهی می بینیم از ملایم ترن مردان سیاست ما تا ...از برخورد فرهنگ ها و گفتگو بین آنها سخن می گویند.این امر برای من کمی گنگ است.مگر فرهنگ را می توان پای هم نشاند که حرف بزنند؟مگر فرهنگ ها باهم قهر و آشتی می کنند؟من نه از هانتینگتن و نه از خاتمی چیزی دستگیرم نشد که برخورد یا گفتگوی تمدنها چیست؟به نگرم فرهنگ نه خروس است که به جنگ بیندازیشان و نه میمون است که بیندازیشان در قفس برای تماشا و نه اسب و قاطر که از آنها هیبرید بگیری و...(چه مثال های فرهنگی ای)فرهنگ اگر فرهنگ است خود می داند چه بخورد چه بپوشد و چه بنوشد که به قول رند شیرازی من نگویم.آنی که منحط می شود از اول فرهنگ نبوده یعنی زیرک و عاقل نبوده.نیازی هم نیست به ضرب و زور داربست و زرق وبرق به دنیا نشانش بدهی از دور معلوم است.فرهنگ به آثار تولیدی اش است نه به بوق و گفتگو و جنگ و زرق وبرق وتهاجم و ارزش.

+ نگاشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:28  توسط کرکس پیر  | 

بر ساخته ام نهاده کوری/ انگشت که عیب هاست در آن

دارد به عتاب کور دیگر/ پرسش که چراست این؟چرا آن؟ "نیما"

وقتی صحبت از لیبرال دموکراسی می کنیم همه ما را مسخره می کنند.سوسول خیال پرداز غربزده آمریکایی خودفروخته.بهشان می گوییم دموکراسی را تعریف کنید توده ای حرف بی معنی یک شکل و بی مقدار و متناقض می گویند وقتی می گوییم لیبرالیسم را تعریف کنید جز یکی آن هم شاید) بقیه کمثل الحمار.تعریف می کنم و توضیح می دهم.می گویند این مملکت را باید با خشونت پیش برد.می گویم اگر خشونتی باشد ما مظلومیم نه ظالم ما همیشه زیر تیغیم اگر خواهان خشونت باشیم.می گویند چه کنیم؟می گویم...هیچ با شما هیچ.

سالهاست هنوز به مرحله ای که مردم حرفهای متفکران دویست سال پیش مانند استوارت میل و ولتر و دو توکویل را بفهمند نرسیده ایم.هنوز وقتی صحبت از تغییر می شود مردم یاد انقلاب و مشت و سنگ و تانک و تفنگ می افتند و آنچه اهمیت ندارد آزادی انسان است.ما اگر مستبد و استبداد طلب هم نباشیم دموکرات و آزادی خواه هم نیستیم.ما مدرن نیستیم و هنوز مدرن نشده ایم که بخواهیم به مدرنیته انتقاد کنیم.مدرنیته یکی نیست واحد نیست ذات ندارد که بشود برای آن کلیتی در نظر گرفت و مثل مقام شیطان به آن سنگ انداخت.ما باید مدرن بشویم بعد اگر بد بود جواب نداد ناقص بود کارایی نداشت به آن انتقاد کنیم. الان مدرنیته ی ما یعنی شبیه سازی می کنیم ولی بنزین نمی توانیم تولید کنیم به اتم عشق می ورزیم ولی دستگاه دیالیز کافی نداریم.اگر انتقادی هست به خودمان انتقاد کنیم که مدرنیته مان ناموزون و ناساز و ناقص است.تقصیر آن فرنگی بیچاره نیست که ما هچلهفتیم.حب و بغض ما نسبت به مدرنیته و سنت ساختگی ست همان طور که تفکراتمان که ادعا می کنیم پست مدرن است.ما پیش مدرنیم می خواهیم تک چرخ زنان از روی مدرنیسم رد شویم و بشویم پست مدرن.بیچاره آن که بر ترک موتور این ایرانی می نشیند از آن فرنگی بیچاره تر این.

 

یک بازی زبانی ویتگنشتاینی:

خلیج فارس Persian Gulf

خلیج فارس Fars Gulf

کدام را می پسندید کدام ترجمه ی درست تری ست؟

من برداشتم این است که ترجمه ی صحیح اولی «خلیج پارسی» ست

+ نگاشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:46  توسط کرکس پیر  | 

اطلاعات تاریخی و جغرافیایی و ژئوپولیتیکی بنده خوب نیست فقط این را می خواهم بدانم که آن سه جزیره ی غیر استراتژیکی مهم تر است یا سهم ما در دریای خزر.

 

گفتم دریای خزر.نه از این اسم و نه اسم دریای مازندران هیچ کدام خوشم نمی آید.خزر(خز) نام قومی وحشی و صحرا گرد بود که هیچ گاه ساکن ایران نبودند.مازندران نامی جدید است نمی شود روی یک دریایی که چندین کشور در آن مشترکند نام یک ایالت ِیک کشور را گذاشت.غربی ها به آن کاسپین می گویند.وجه تسمیه کاسپین تا جایی که می دانم دو روایت دارد.یکی این که می گویند برگرفته از اقوام کاسپ(کاس) ساکن گیلان بوده.قومی با چشمهای آبی رنگ و موهایی روشن.هنوز در گیلان به چشم سبز، روشن،عسلی و یا زاغ لقب کاس می دهند.روایت دوم این است که کاسپین نام یونایی(اروپایی)قزوین بوده و زمانی که قزوین شهر بزرگی بوده نام این دریا را کاسپین(قزوین)نهاده بودند.من بیشتر  از این نمی دانم و اسم این دریاچه ی بزرگ که دریا می نامندش کماکان برایم مجهول است.

اندکی شبیه پست های برادر حجت الاسلام و المسلمین سیدعباس مدظله العالی دامت برکاته مدظله الوارف علیه السلام شد

 

+ نگاشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 10:28  توسط کرکس پیر  | 

«خداوند اگر وجود داشته باشد، ناظر تمام زشتی ها و پلیدی ها و جنایاتی که روی زمین انجام گرفته است بوده است و سکوت کرده است، خداوند کودکانی را که از بیماریهای سرطانی رنج میبردند مشاهده کرده است و برای سلامتی آنها اقدام نکرده است، خداوند جوامعی را که زیر فشار مستکبران و جباران تاریخ که اکثریت آنها به شدت دیندار بودند و یا دین داران آنها را پشتیبانی می کرده اند نگاه کرده است و به آنها کمکی نکرده است، اما خیلی از ما انسانها همانند خدا نبوده ایم، برای آزادی و رفاه بشر و زندگی بهتر تلاش کرده ایم، اگر کاری از دستمان بر می آمده برای یکدیگر انجام داده ایم، بنابر این ما موجودات بهتری از خداوند هستیم، این خدا هست که باید ما را ستایش کند نه ما خدا را»

گوشه ای از مقاله ای بود که جدیداً خواندم.به هر حال این هم حرفی ست.همیشه در کودکی و حتی الان فکر می کردم و می کنم که چه طور ما(و شما) انسان های درست کار و رقیق القلب ِ لایق بهشت(پناه بر خدا) می توانیم شاهد مجازات وحشتناک بدکاران باشیم و خدا را بازهم عاشقانه دوست داشته باشیم.فرض ِاین که یک نفر سرب داغ را در گلوی یک نفر دیگر بریزد یا این که بی حجابها را از موهایشان آویزان کنند و ...از احترام همیشگی من نسبت به این خدا می کاهد.بیشتر یاد جناب رادان می افتم تا خدای رحمان رحیم.البته در جوانی تصورات سوررئال و اروتیکی هم از بهشت داشتم و دارم که بهتر است لالمانی بگیرم که جان شیرین خوش است.

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:18  توسط کرکس پیر  | 

داشتم قدم زنان در کوچه می رفتم.غرق تاملات(؟) بودم.کوچه هم از آن کوچه های پر پیچ و خم قدیمی هزار توی مرکز شهر.مثل همیشه به پوچی این دنیا و زمزمه کنان ترانه ای از صد سال پیش  ...ناگهان صدای وحشتناکی ناگاه حسابی مغشوشم کرد.خیال کردم صور اسرافیل است و روز موعود انگار رسیده و قرار است حساب ما را برسند.اما...گوشهایم که عادت کرد و از آن دنیا که هبوط کردم فهمیدم کنار مسجد کوچکی ایستادم و بلندگویش هم دم گوشم اذان ظهر می نوازد.مسجدی شبیه یک خانه که بلندگو کنار پنجره(ارسی)قرار داشت و لابد متولی آن مبتلا به ثقل سامعه.این دنیا پوچ تر از آن است که...

یک نفر از آن خان دایی های معروف وکیل الدوله گفته بود ایران را چهار ساله ژاپن اسلامی می کنیم مملکت را زیمبابوه ی اسلامی کرد.گاهی دلم برای این آقای اسلام می سوزد.چه کنم دلم نازک است خیلی

+ نگاشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:10  توسط کرکس پیر  | 

قرار بود بهمراه دوستان اینجا کتاب معرفی کنیم.واقیعتش من در کار گروهی کمی ضعیفم و بارها تقاضای کار مشترک رو رد کردم دقیقا نمی دونم چرا بی انگیزه می شم.ولی مهم کتاب خوندن و کتاب معرفی کردنه این کار رو دوست دارم و در مورد قرض دادن کتاب اساسا خساست به خرج نمی دم حتی با اینکه کتابخونه ی کوچکم به جونم بسته.

غرض از نوشتن این پست پیشنهادی بود که آقای عبادی دادند راجع به معرفی کتاب.خودم می خواستم اینجا این کارو انجام بدم گفتیم شاید ریا محسوب بشه گذاشتیم دوستان پیشنهاد بدن و ما رو بندازن وسط و حالا دیگه ما رو یکی از وسط بایست بکشه بیرون.بگذریم.از این به بعد ماهی یک بار حدودا یک پست رو برای معرفی کتاب اختصاص می دم. در فصلی که تمام شد چندین کتاب خوب خوندم که اینجا شرح کوتاهی ازشون می نویسم شاید با سلیقه ی شما جور در نیاد ولی خب من خوشم اومد(اگر زیاد شد ببخشید ولی بیشتر بود)

عقل افسرده نوشته ی مراد فرهادپور.کتابی با رویکرد فلسفی.مجموعه ای از مقالات مراد فرهادپور مترجم و روشنفکر باسواد و صاحب اندیشه.

کلیسای جامع نوشته ی ریموند کارور ترجمه ی فرزانه طاهری.داستان های کوتاهی با سبک خاص.نه قصه ای تعریف می شود نه روده درازی و نه...هیچ چیز دیگر.فقط برشی از زندگی برشی حتی بی ربط و عجیب.اما داستان های کوتاه کارور عجیب و خواندنی ست مثل زندگی نامه اش.

انسان تک ساحتی(تک بعدی) نوشته ی هربرت مارکوزه ترجمه ی محسن مویدی.شانسی این کتاب معروف رو که آرزو داشتم بخونمش پیدا کردم در حقیقت ذوقمرگ شدم.چاپ سال 51بود یعنی ده سالی بزرگتر از من.مارکوزه از متفکران نئومارکسیست و از مکتب فرانکفورت بوده که در این کتاب نقد قشنگی بر جهان مدرن،انسان مدرن و نابودی انسان و آزادی واقعی اون داره.بسیاری از شعار ها و سخنرانی های متفکران قلابی کشور ما و در کل جهان سوم کپی های ناخوانا و سوء استفاده هایی از نوشته های این متفکر و دو همکار دیگرش آدورنو و هورکهایمر بوده.

شاه گوش می کند نوشته ی ایتالوکالوینو استاد مسلم ادبیات پست مدرن و داستان کوتاه.همیشه حاوی نکته و همچنین فضاهای عجیب.گاهی نه اسمی ست و نه فضایی.

تمرین مدارا نوشته ی زنده یاد محمد مختاری.مجموعه مقالاتی از حدفاصل سالهای 58تا77از ایشون درباره ی فرهنگ،مدارا،ادبیات،هنر و...زنده یاد مختاری شاعر و پژوهشگر و مترجم و نویسنده ایرانی مدتی دبیر کانون نویسندگان ایران بود و از قربانیان قتل های زنجیره ای بود.اگر جایی نوشته ای از محمدمختاری دیدید پیشنهاد می کنم بخوانید نثر روان و پاکیزه و تفکری زیبا پشت این نوشته هاست.

بیچاره اسفندیار نوشته ی مرحوم علی اکبر سعیدی سیرجانی.داستانی از شاهنامه داستان معروف رستم و اسفندیار با نقالی و حاشیه نویسی رند عافیت سوز ادبیات ایران مرحوم سعیدی سیرجانی.کتابی ماندگار با نثری گزیده و گزنده،دوپهلو و روشنگر

تاریخ فلسفه در قرن بیستم نوشته ی کریستین دولاکامپانی ترجمه ی باقر پرهام.این کتاب با ترجمه ی خوبی همراه بوده و از کتابهایی بود که بسیار ازش آموختم.تقسیم بندی بسیار خوب و مطالب منسجمی در باره ی تاریخ فلسفه در قرن اخیر

ایران بین دو انقلاب نوشته ی یرواند آبراهامیان ترجمه ی ابراهیم فتاحی یکی از بهترین و معتبرترین کتابهای تاریخ معاصر ایران که در حکم مرجع بسیاری از کتابها و مقالات است.کتابی حاوی اطلاعات با ارزشی راجع به صد سال اخیر ایران یعنی فاصله ی بین انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی.از بهترین کتابهایی که در چند سال اخیر خوانده ام.

زیانهای استبداد مقالاتی از گزنفون و جان استوارت میل.کتابی تقریبا خوب درباره ی حکومت مستبدین و آثار آن بر فرد مستبد جامعه و آینده ی جامعه.گزنفون متفکر یونانی با یک دیکتاتور به صورت خیالی مصاحبه می کند و در این مصاحبه نکات جالبی از زندگی دیکتاتورها را مشاهده می کنیم.جان استوارت میل متفکر انگلیسی در سه مقاله ی جالب فواید لیبرال دموکراسی و مضرات دیکتاتوری را به روشنی و صراحت می نویسد.

برخیز ای موسی نوشته ی ویلیام فاکنر ترجمه ی صالح حسینی فاکنر برنده ی نوبل ادبیات و نویسنده ی کتاب معروف خشم و هیاهو.روایتگر سالهای دور جنوب امریکا و دوران برده داری و جنگهای داخلی آمریکا.حکایت سرگشتگی انسان به سبک جریان سیال ذهن.داستانهای فاکنر خطی نیست پیچیده و گاهی هذیان وار است اما از انسانیت می گوید.

لیبرالیسم و محافظه کاری از سری کتابهای اندیشه ی سیاسی در قرن بیستم.نوشته ی دکتر حسین بشیریه.کتابی در معرفی و تاریخچه ی این دو اندیشه بهمراه معرفی کسانی که در آنها صاحب نظرند.دکتر بشیریه را در حال حاضر می توان پدر علوم سیاسی در ایران نام برد با کتابهایی معتبر در این زمینه.

مدرنیته و اندیشه ی انتقادی نوشته ی بابک احمدی.گاهی از حجم اطلاعات و سواد و احاطه ای که آقای احمدی دارند احساس تعجب می کنم.تعجب بیشتر من از تواضع و پرکاری ایشان است.کمتر زمینه ای در تفکر امروز است که ایشان در آن صاحب نظر نباشند و به اصطلاح وزنه محسوب نشوند.یک مقاله نویس و مترجم و منتقد ادبی هنری فلسفی بسیار باسواد.در این کتاب مبانی مدرنیسم و اندیشه ی انتقادی را با وضوح و شفافیت و با نثری روان شرح داده اند.

سبکی تحمل ناپذیر(بار)هستی نوشته ی میلان کوندرا ترجمه ی پرویز همایون.نگاهی بدیع به روابط انسانی و کتابی تاثیر گذار.یک رمان از زندگی یک مرد و روابطی که در خفقان آن سالهای چکسلواکی حاکم بود. 

تجدد و تجدد ستیزی در ایران نوشته ی عباس میلانی.مجموعه ای از مقالات جناب میلانی در باره تاریخچه ی مدرن شدن ایرانیان ریشه های تاریخی و اجتماعی ستیز با مدرن شدن و ...به همراه معرفی آثار و پدیده های مدرن در ایران.کتاب معروفی ست.

دفترچه ی خاطرات و فراموشی نوشته ی محمدقائد.من از این کتاب حرفی نمی زنم فقط تمنا دارم بخوانید.عاشق محمد قائدم همین.

+ نگاشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:30  توسط کرکس پیر  | 

به قول مجید جلالی جام خوبی بود.دیدیم و باور کردیم که هنوز فوتبال زیبا و تهاجمی نمرده و هر تیمی که حمله کند موفق تر است.از حملات ناقص اما تاثیر گذار و حماسی ترکیه،فوتبال سراسر تهاجمی و بدون ذره ای فکر به دفاع ِهلند،بازیهای زیبای روسیه با تکیه بر تاکتیک تهاجمی مربی دانایش گاس هیدینگ و بالاخره اسپانیای چل تکه ی قهرمان.اسپانیایی که هیچ کدام از بازیکنانش و حتی مربی اش سرود ملی را نمی خواندند اما این فوتبال بود که ثابت کرد چسبی ست که باسکی و کاتالونیایی و گالیسیایی و مایورکایی ِجدایی طلب را در کنار مادریدی های سلطنت طلب می نشاند و بهم می چسباند و بر طلسم های تاریخی و تعصبات بی هوده غلبه می کند و می شود قهرمان ِلایق ِاین جام.

گذشته از نظریات بعضاً مغرضانه و اشتباه و تحلیل های آبکی کارشناسان تلویزیون که گاهی فوتبال را با فیلم هندی و یا حتی موزه هنرهای مدرن نیویورک اشتباه می گرفتند،جام بسیار دلچسبی بود.بگذریم که جز اسپانیا هر تیمی که دوستش داشتم ناکار و ناکام شد، از ایتالیای مریض و پرتغال مغرور و چک منضبط که تاوان اشتباه بهترین بازیکنش را داد تا روسیه ای که در این جام به او دل بستم.خوشحالم که مغرور های محتاط آلمانی جام را نبردند که کمترین تاثیر را داشتند و همین بس که فوتبال زیبا برنده ی جام بود.دیگر جایی برای مدافعان نیست یونان هر سه بازی را باخت تا تاکتیک فنر مانند اوتو ری هاگل به تاریخ بپیوندد و حتی کاتناچیوی ایتالیایی و تیم هایی که ابزار تهاجمی نداشتند زود از دور خارج شدند سوییس و اتریش میزبان و کم اثر لهستان و رومانی و فرانسه که آخری شاهکار بود این همه ستاره را به باد دادن و هنگام مصاحبه ی آخرین ِمربی اش پس و پیغام های عشقولانه به نامزدش که...آره و اینها.

در بازی اسپانیا و ایتالیا یک رکورد شکست.آکوییلانی هافبک دونده و البته خوش سیمای ایتالیا در یکصد و ده دقیقه چیزی حدود چهارده کیلومتر دوید و سه هافبک خوب اسپانیا را از کار انداخت هافبکهایی نابغه مثل ژاوی(بهترین بازیکن جام)،اینی یستا و فابرگاس و البته که کارشناس وطنی گفت آکوییلانی شب آرام و بدی را داشت.این است تفاوت دید ما در فوتبال که نه درجا بلکه پس رفت می کنیم و آنها که می روند جلو.روسیه سه سال پیش هفت گل از پرتغال خورد و تحقیر شد ما اگر بودیم فقط می گریستیم و یقه درانی و هیهات.اما رفت و یک کارشناس و استاد مسلم فوتبال را آورد و کارش به جایی رسید که هلند را که همه را قبل از روسیه نابود کرده بود به قهرمان و نایب قهرمان جام جهانی سه و چهارتا می زد در مقابلش زانو زد و سه گل خورد و پنج گل دیگر نخورد.

چند بازیکن نه که حالا درخشیدند ولی تاثیر گذار بودند.داوید ویا مهاجم با کلاس و خوش استیل اسپانیا و تورس دیگر مهاجم اسپانیا با فرارها و پرش های رعدآسا.ژیرکوف چپ پای ماهر و تکنیکی روسیه،آرشاوین هافبک تهاجمی همین تیم،اینی یستا،فابرگاس، ژاوی و سیلوا و سنا هافبک های اسپانیا،سمیح شنتورک مهاجم دقیقه های آخر ترکیه،اسنایدر هافبک گلزن هلند،کاسیاس دروازه بان اسپانیا که فقط یک گل خورد،سباستین شواین اشتایگر هافبک آلمان،لوکا مودریچ هافبک کرواسی با آن بازی زیبا و آن پاس های دلنواز که یوهان کرایف بزرگ را به خاطر می آورد،سیونکو هافبک چک که تقریبا در تمام حملات و گل های این تیم نقش اول داشت با آن قامت نحیف و کوتاه و پرش های بلندو...همین.

جام خوبی بود از دیدنش ضرر نکردم

 

+ نگاشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:57  توسط کرکس پیر  | 

«پادشاهی ِمن در این دنیا نیست،اگر پادشاهی ِمن در این دنیا می بود پیروان من می جنگیدند تا به یهودیان تسلیم نشوم،اما پادشاهی ِمن پادشاهی ِدنیا نیست.»انجیل یوحنّا آیه ی 36 فصل 18

 

فوتبال؟چی؟یادت باشه تو نون خور امام زمانی باید بری حوزه،دور این چیزا رو خط بکش اینا منحرفت می کنه اینا مال اجانبه،استکباره.*

 

اسپانیا قهرمان شد و لایق بود.یک پست درباره ی این جام در آینده ی نزدیک...نمی دونم

----------------------------------------------------

پانوشت:

 

*گفتگو واقعی ست.

--------------------------------------------------

گند زدم به هر چی خوش حواسی قرار بود توی این پست از انتقال تیم صباباتری به شهرستان قم بنویسم که چطور دسانترالایزیشن فوتبالی صورت گرفته اونم از تهران یکی از قطب های فوتبال به ...حالا مشخص شد که معنای تیتر این پست چیه.شرمنده

+ نگاشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:47  توسط کرکس پیر  | 

«ایمان بیاور حتی اگر آن را پوچ بدانی» سن آگوستین

اگر حوزه ی علم با حوزه ی مقدسات الهیات و مذهب تداخل پیدا کند تنش های برطرف ناشدنی ایجاد می شود.در این مواقع برای مذهبی بودن باید دست به نوعی ایثار زد.شاید این ایثار ناشی از عدم شهامت باشد اما به جرات می توان گفت گاهی امری اخلاقی ست.

 

مشغول مبارزه با یک ایل و تبار هستم این روزها

 

در یورو ۲۰۰۸دست روی هر تیمی گذاشتم نابود شد.یواشکی بگویم طرفدار اسپانیا هستم در فینال.

+ نگاشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:29  توسط کرکس پیر  | 

قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار / قوم دگر حواله به تقدیر می کنند

مدتهاست می خواستم بنویسم از آنچه که از فرهنگ می نامندش.از اول به ما گفتند،یعنی بهتر بگویم بزرگان قوم گفتند،زیردستانشان به ما حُقنه کردند که فرهنگ در ذات ِخودش خوب است،پاک است و عیبی ندارد. این فرهنگ را حتی به صورت کلّی تعریف هم نکردند.حالا اگر عقب مانده ایم علت این است که بنا به دلایل گوناگون از ذات آن دور شده ایم.در مورد علل هم یکی می گوید اسلام،یکی می گوید تعصب،یکی می گوید غربیان،یکی می گوید خودمان و الخ.به همه چیز هم رویکرد انتقادی داریم جز ذات فرهنگ خودمان. چون مطمئنیم و برایمان مثل روز روشن است که فرهنگ ما غنی ست و بری از هرگونه خطا و اشکال و تناقضی ست.کاری کرده ایم که نوآوری نمی توانیم بکنیم ایده ی جدید و کار فرهنگی و سازندگی و بالندگی همه واژه هایی مسخره شده.چرا؟چون از اصل ِفرهنگ ما را دور می کند.فرهنگی که نه می دانیم دقیقاً چیست نه می توانیم به آن بازگردیم فقط می دانیم که خوب است.حتی بر سر تاریخش دعواست یکی می گوید از آغاز اسلام یکی می گوید از آغاز مهاجرت آریاییها یکی می گوید از آغاز هخامنشیان و حتی کسانی آغاز صفویه و حتی تاریخی در حدود ده هزار سال پیش و ظهور زرتشت(که فعلاً بر سر نخواستنش دعواست)را آغاز فرهنگ و تمدن غنی پاک اصیل اعجاب انگیز(واتو واتووو)ایرانی می دانند.فرهنگ چیزی ست که در آن هم ایمان است هم کفر،هم مساوی ست و هم نامساوی.فرهنگ یعنی سلام و علیک و بدرود من و تو ،فرهنگ مجموعه ای متناقض و ناقص و البته کامل است.فرهنگ هم شخصی ست هم عمومی حد و مرزش را خودمان تعیین می کنیم.فرهنگ بسته ای نیست که از آسمان بیفتد جلوی پایمان یا هدیه ای نیست که تقدیم کسی یا کسانی کنیم.فرهنگ در زبان و قلم و همین کی بُرد جاری و ساری ست چه خوب و چه بد.اصلا مهم نیست قدمت فرهنگمان چندین هزار سال است.اصلا مهم نیست فرهنگ را با تاریخ،ادبیات،موسیقی ،معماری و ...یکی کنیم(که یکی نیست و هر کدام حوزه ای دارد)مهم این است که حتی اگر امروز هم تبدیل به قومی شدیم به نام قوم ایرانی حالا چه از تخمه ی آریایی چه از بیضه ی اسلامی،چراغ اندیشه مان همیشه فروزنده باشد و به گذشته دل خوش نکنیم.مردگان مرده اند.مهم این است بدانیم امروز چه بر سرمان می رود و برای امروز و فردایمان فکر کنیم.فرهنگ نابود نمی شود مطمئن باشید همیشه هست این افکار است که منحط و گمراه و نابود می شود.مهم این است بدانیم چه بر سرمان می رود حتی مهم نیست اگر ندانیم چه باید کرد.

+ نگاشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:38  توسط کرکس پیر  | 

اردشیر رستمی در یک مصاحبه* گفته بیش از بیست هزار جلد کتاب خوانده،اردشیر رستمی سی و اندی سال دارد و بازیگر نقش ِجوانی ِشهریار در آن سریال معروف بوده.اگر به طور میانگین برای یک کتاب حتی فقط یک روز هم وقت بگذاریم(که من نمی توانم)می شود بیست هزار روز یا حدود پنجاه و پنج سال.به شرطی که کار دیگری هم نکنیم و فقط کتاب بخوانیم.آقای رستمی گرافیست،کاریکاتور و با حفظ سمت،شوهر یک خانم و پدر یک فرزند نیز هم هست.من از اول سال نو تا الان حدود پنجاه و اندی کتاب خوانده ام آن هم به صورت نیمه تراکتوری.کتابهایی هم که خوانده ام نصف بیشترشان حجیم(بالای چهارصد صفحه بودند)یکی شان یک هفته طول کشید و روزی بیشتر از یک کتاب هم نخوانده ام.فعلاً بیکارم و وقت دارم مطمئنا همیشه هم این طور نیست.لذا معتقدم اردشیر رستمی یا معجزه کرده یا...

جدیدا پشه هم جزء شاخداران شده این هیچ ربطی به اون بالایی نداره البته

حالا اینا رو ول کن...تولدت مبارک

------------------------------------------------------

پانوشت:

لینک مصاحبه رو ندارم در مجله ی خانواده ی سبز خوندمش.شرمنده رفته بودم سلمونی روی میز بود

+ نگاشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:44  توسط کرکس پیر  | 

اگزیستانسیالیسم شکایت همیشگی از وضعیت فلاکت بار(واقعی یا خیالی) و آمیختن با عرفان و دادن شکوه و وقار به آن و ایجاد معضلات کاذب فلسفی ست.دانشجویان فرانسوی خوشی زد زیر دلشان زدند سوزاندند شلوغ کردند رفتند به ویتنام و بنگ و حشیش و لابد مبارزه با استعمار.در عالم هپروت طرح دادن برای اداره ی دنیا خیلی راحت تر است.مخصوصا اگر کسانی مثل سارتر و کامو و دوبوآر هم برایت مقاله بنویسند و تشویقت کنند.روشنفکری فرانسوی.مثل دانشجویان روشنفکر ایرانی که از دیوار سفارت یک کشور بالا رفتند و حماسه آفریدند.اینجا هم برایشان کف زدند و هورا کشیدند.فقط این که دود آن فرانسوی ها رفت به حلق خودشان و کیفور شدند،دود زاپاتاهای ذوب در شریعتی ِایرانی رفت به چشم ما که هنوز چشممان می سوزد که چرا؟واقعا چرا؟

ای قشنگ تر از پریا تنها به عراق نریا  این آمریکایی ها دزدن عشق منو می دزدن

+ نگاشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:44  توسط کرکس پیر  | 

اینجا آقایی چیزی نوشت و دوستی از دوستان وبلاگی درخواست کرد که اگر خواندیم بنویسیم.من نه درباره ی آن به طور مشخص ولی درباره موضوعی که در ذهن داشتم اندکی کاغذ سیاه کردم.ببخشید که گیج و گم و طولانی ست.لابد به صاحبش رفته.

 

قانون مجموعه ای از حقوق و تکالیف است.در جوامع ِدموکرات وزن ِحقوق ِفرد نسبت به تکالیف او بیشتر است و در جوامع بسته فرد بیشتر مکلف است تا محق.چه بخواهیم چه نخواهیم وقتی در یک جامعه زندگی می کنیم ملزم به رعایت قانون ِآن هستیم.در کنار اینها یک سری موضوعات ِدارای تعاریف نامشخص و تا حدی مبهم به نام عرف،هنجار و...هستند که آن هم بسته به پیشرو بودن یا نبودن ِجامعه حد و مرزش و تاثیرش بر قانون و رفتار، کمتر و بیشتر است.قوانین و حدود در کشور ما برگرفته از شریعت است.نهاد شریعت سالهاست نقش پر رنگی در ایجاد قوانین و تنظیم آن با فقه مذهبی و پاسداری از آن دارد.چه بخواهیم چه نخواهیم در ایرانی زندگی می کنیم که فقه پر رنگ تر از قانون عرفی ست.فقیهان و نو فقیهان و مهندسان شریعت در برخورد با امواج نو و پی در پی مدرنیته با تلاشی به انصاف عظیم سعی زیادی کردند تا بین این امواج و شریعت سازگاری ایجاد کنند.عده ای گفتند تمام دستاورد مدرنیته در شریعت و مذهب بود و ما نمی دانستیم،غبار روبی کردیم و فهمیدیم. این غبار روبی را فقه پویا نام نهادند.حاصل هر چه شد همین ست که می بینیم.یکی می آید می گوید موی سر و لباس جوانان دغدغه ی من نیست و اصلا معضل نیست دیگری زیر دستش می گوید وظیفه نیروی انتظامی برخورد با...و ایجاد فضای امن اخلاقی در جامعه ست.یادمان نرفته که همین ها اول بار در برخورد با هر چیز نویی موضع سخت اتخاذ می کردند و مخالفت.مثال بارز آن تلویزیون،ماهواره،اینترنت و حتی شطرنج.هنوز حکم فقهی(سور رئال و اروتیک) آقای دستغیب در مورد شطرنج و نگاه کردن به صفحه ی آن ذهنم را می آزارد.فقه پویا خاصیتش این است که بعد از مدتی مخالفت و پشت سرش سکون و سکوت و البته تلاش، به ناگاه کشف می کند که همچو چیزی را یافته و سازگار است و اصلا این پدیده متعلق به شریعت ماست.به مدد فراموشی جمعی و فردی و سازمان یافته کسی یادش نمی آید که روزگاری کونگ فو و کاراته حرام بود و اردوی تیم ملی خیانت به اسلام.

البته اینها فقیهان بودند.ما را به آنان زیاده کاری نیست.روشنفکرانی داشتیم که در برخورد با مدرنیتی که سالهای سال در آن درس خواندند دکتر شدند زندگی کردند و حتی عاشق لعبتکان فرنگی شدند از خودشان احکام صادر کردند.عده ای اسلام را دین سوسیالیستی نامیدند و عده ای در اسلام لیبرالیسم ناب را کشف کردند.عده ای از آبشخور سرمایه داری سیراب شدند و ناشکرانه گفتند سرمایه داری ِپفیوز ِپوک ِپوچ ِمبتذل ِکثیف و لابد آن آبشخورش بالای پنجاه و دو درصد کشف رازی داشت و گرنه همچو ترهاتی از دماغ سالم برون رفت(؟) نمی کند.

روشنفکران با توجه به مسولیت روشنفکری(به شرط وجود) لاجرم بایستی به دنبال آزادی و برابری باشند.من(کرکس پیر)شرط اول(و شاید تنها شرط) آرمان ِآزادی و برابری ِراستین را توجه ی مساوی به زن و مرد در این امر می دانم.یعنی این که در راه تلاش برای برقراری اینها ابدا نباید فرقی مابین مرد و زن گذاشت.اما روشنفکران ما چگونه بودند؟در بهترین حالت معلم انقلاب ما نظرش درباره ی زن این بود:«عقلانیت ِمدرن،زن و عشق را که همواره در هاله ای از قداست و خیال و روح و اسرار دست نیافتنی پنهان بود بر روی تخته ی تشریح گذاشت و تجزیه و تشریحش کرد»«زن به عنوان ابزار سرگرمی و موجودی که جنسیت دارد به کار گرفته شد تا نگذارد کارگر،کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت به اندیشه های ضد طبقاتی و ضد سرمایه داری بپردازد» خنده آورتر از همه تشویق زنان گونی پوش چینی بود که دختر غربی را با این پوشش مسخره می کردندو لب کلام شریعتی:«اصل حجاب اسلامی به عنوان یک قانون فقهی اصلی ست که هر انسان آگاه و روشنی برایش قابل پذیرش و منطقی ست»یعنی این که مخالفت با حجاب از انسان عاقل بعید است.

موضوع حجاب است.باسمه ای،کلیشه ای،دِمُده و هر چه که دلتان می خواهد بگویید.حجاب مصونیت است،ارزنده ترین زینت زن،کاسبرگی بر گل وجود زن.اصلا قصد صحبت حق و حقوق زن در اسلام را ندارم که مبرهن است که چه حق و حقوقی دارد و چه قدر با ارزش است.موضوع موضوع ِروز است حجاب مرد و زن.طرز و اسلوب لباس پوشیدن جوانان.این مدل بحث ها در جامعه هایی جنینی مثل ایران بحث اصلی ست،البته بد نیست باید حرف زد و بحث کرد تا از این دیالکتیک ارسطویی چیزی بیرون آید به قول کارشناسان راهکار یا برون رفت از این چالش(زبان سره ی پارسی در برخورد با تکنیک چه سردرگم می شود گاهی).من ِ اندیشنده ی ایرانی همیشه دغدغه ی فرهنگ دارم همیشه برایم مهم است که مبادا به قهقرا نرویم.من ِخود مدار ِاز همه جا آگاه ِعقل کل و مرکز هستی،گاهی هم باید بدانم امر شخصی چیست؟مگر نه؟

بحث بر سر نوع پوشش است.زیاد گفتم و ناموزون و ناهماهنگ به سان ِهمیشه(به قائد و بهنود غبطه می خورم از این لحاظ قرنهابا ایشان فاصله دارم).دختران و زنان جامعه ی ما از کمترین حق در مورد انتخاب مدل و طرح و رنگ برخوردارند.زیبایی،همه حُسن است و قبحی ندارد.خدا می گویند زیباست و زیبایی را دوست دارد.طبع ِجنس ِمادینه طبعی ست دوستدار زیبا شدن،زیبا بودن و زیبا ماندن.جلوی طبع بشری را نمی شود گرفت.آیا من و توی خواننده در حدی هستیم که در مورد این مسائل تکلیف تعیین کنیم و حدود را برای بقیه مشخص کنیم؟تاریخ نشان داد که این گونه طرح های بازدارنده،خشن،حذفی و نابجا نه تنها کاربردی ندارد که هزاران راه مقابله و دور زدن دارد.این مسائل مساله ی ما نیست شخصی ست.نوع لباس پوشیدن من به شما ربطی ندارد و بالعکس.این که من موهایم را با چه مدلی کوتاه یا بلند می کنم نهایتا در نحوه برخورد شما با بنده می تواند(و البته نباید) موثر باشد و لاغیر.کوتاهی آستین من به شعور من و مسوولیت روشنفکری تو آنچنان مربوط نیست،کما این که شلوار کوتاه یا کفش پاشنه بلند تو نباید دغدغه ی من باشد.یک سری مسائل شخصی ست و یک سری عمومی.در جوامع پیشرفته بین امر شخصی و امر عمومی تمایزی وجود دارد و در جامعه ی ما انگاری نه.در جامعه ی ما مربی فوتبال از مسائل دینی صحبت می کند،رییس جمهور در همه نوع مساله الی مشکلات روز،وزیر کشور در مورد صیغه و حافظ امنیت کشور در مورد چکمه.این ها که بزرگان قومند، من و شما که جای خود داریم.پس زیاده عرضی نیست بگویید و بنویسید و اصلاً توی سرهم بزنید.

+ نگاشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 11:40  توسط کرکس پیر  |