نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در – در بگشای – دلتنگم
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم «اخوان ثالث»

سال قبل در وبلاگ سابق در همچو زمانی همین شعر را نوشتم به یکایک دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی تا جایی که یادم بود تبریک گفتم ابتدای بهار و سال نو را.امسال یک دوست در این مدل تبریک از ما پیشی(با گربه اشتباه نشود) گرفت.ما نیز به روال سابق. گلهایی هفت رنگ تقدیم به همه ی شما از لینک شده ها و نشده ها از خوانندگان آشنا تا نا آشنا و همه.
می خواستم بنویسم از خوبی،از خوبی ِسال ِپیش ِرو که از پیشش خوبی ندیدیم.نه که خوب نبود بلکه مه آلود بود و چه کس می داند در هوای مه آلود چه خبر است؟امید دارم باد نوبهاری،مه و غبار برگرفته در پیرامون ما را ببرد و بستانی را که همه از اول تاریخ تا به آخر،چه در خاک و چه در افلاک وعده ش دادند ببینیم ...فقط ببینیم و بدانیم که در این دنیا هم خوبی ست.
ایّام سخت را گذراندیم و زنده ایم / ما را به سخت جانی ِخود این گمان نبود
خزان و شتایی سخت بود برایم.از همه نوعش و همه ابعادش...نه آن قدرها هم بد نبود،یافتن دوستان جانی نقطه ی نیکش بود که امیدوارم این رشته نگسلد.
از جان طمع بریدن آسان بود و لیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن
امیدوارم و آرزومندم که در بهار نو مهِ وهم آلودِ گرداگردمان را بزداییم و رختی نو اندیشه ای نو به یاری بخت نیک بر تن و جان و ذهن کنیم.
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم / تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
---------------------------------------------------------------





