اینجا آقایی چیزی نوشت و دوستی از دوستان وبلاگی درخواست کرد که اگر خواندیم بنویسیم.من نه درباره ی آن به طور مشخص ولی درباره موضوعی که در ذهن داشتم اندکی کاغذ سیاه کردم.ببخشید که گیج و گم و طولانی ست.لابد به صاحبش رفته.

قانون مجموعه ای از حقوق و تکالیف است.در جوامع ِدموکرات وزن ِحقوق ِفرد نسبت به تکالیف او بیشتر است و در جوامع بسته فرد بیشتر مکلف است تا محق.چه بخواهیم چه نخواهیم وقتی در یک جامعه زندگی می کنیم ملزم به رعایت قانون ِآن هستیم.در کنار اینها یک سری موضوعات ِدارای تعاریف نامشخص و تا حدی مبهم به نام عرف،هنجار و...هستند که آن هم بسته به پیشرو بودن یا نبودن ِجامعه حد و مرزش و تاثیرش بر قانون و رفتار، کمتر و بیشتر است.قوانین و حدود در کشور ما برگرفته از شریعت است.نهاد شریعت سالهاست نقش پر رنگی در ایجاد قوانین و تنظیم آن با فقه مذهبی و پاسداری از آن دارد.چه بخواهیم چه نخواهیم در ایرانی زندگی می کنیم که فقه پر رنگ تر از قانون عرفی ست.فقیهان و نو فقیهان و مهندسان شریعت در برخورد با امواج نو و پی در پی مدرنیته با تلاشی به انصاف عظیم سعی زیادی کردند تا بین این امواج و شریعت سازگاری ایجاد کنند.عده ای گفتند تمام دستاورد مدرنیته در شریعت و مذهب بود و ما نمی دانستیم،غبار روبی کردیم و فهمیدیم. این غبار روبی را فقه پویا نام نهادند.حاصل هر چه شد همین ست که می بینیم.یکی می آید می گوید موی سر و لباس جوانان دغدغه ی من نیست و اصلا معضل نیست دیگری زیر دستش می گوید وظیفه نیروی انتظامی برخورد با...و ایجاد فضای امن اخلاقی در جامعه ست.یادمان نرفته که همین ها اول بار در برخورد با هر چیز نویی موضع سخت اتخاذ می کردند و مخالفت.مثال بارز آن تلویزیون،ماهواره،اینترنت و حتی شطرنج.هنوز حکم فقهی(سور رئال و اروتیک) آقای دستغیب در مورد شطرنج و نگاه کردن به صفحه ی آن ذهنم را می آزارد.فقه پویا خاصیتش این است که بعد از مدتی مخالفت و پشت سرش سکون و سکوت و البته تلاش، به ناگاه کشف می کند که همچو چیزی را یافته و سازگار است و اصلا این پدیده متعلق به شریعت ماست.به مدد فراموشی جمعی و فردی و سازمان یافته کسی یادش نمی آید که روزگاری کونگ فو و کاراته حرام بود و اردوی تیم ملی خیانت به اسلام.
البته اینها فقیهان بودند.ما را به آنان زیاده کاری نیست.روشنفکرانی داشتیم که در برخورد با مدرنیتی که سالهای سال در آن درس خواندند دکتر شدند زندگی کردند و حتی عاشق لعبتکان فرنگی شدند از خودشان احکام صادر کردند.عده ای اسلام را دین سوسیالیستی نامیدند و عده ای در اسلام لیبرالیسم ناب را کشف کردند.عده ای از آبشخور سرمایه داری سیراب شدند و ناشکرانه گفتند سرمایه داری ِپفیوز ِپوک ِپوچ ِمبتذل ِکثیف و لابد آن آبشخورش بالای پنجاه و دو درصد کشف رازی داشت و گرنه همچو ترهاتی از دماغ سالم برون رفت(؟) نمی کند.
روشنفکران با توجه به مسولیت روشنفکری(به شرط وجود) لاجرم بایستی به دنبال آزادی و برابری باشند.من(کرکس پیر)شرط اول(و شاید تنها شرط) آرمان ِآزادی و برابری ِراستین را توجه ی مساوی به زن و مرد در این امر می دانم.یعنی این که در راه تلاش برای برقراری اینها ابدا نباید فرقی مابین مرد و زن گذاشت.اما روشنفکران ما چگونه بودند؟در بهترین حالت معلم انقلاب ما نظرش درباره ی زن این بود:«عقلانیت ِمدرن،زن و عشق را که همواره در هاله ای از قداست و خیال و روح و اسرار دست نیافتنی پنهان بود بر روی تخته ی تشریح گذاشت و تجزیه و تشریحش کرد»«زن به عنوان ابزار سرگرمی و موجودی که جنسیت دارد به کار گرفته شد تا نگذارد کارگر،کارمند و روشنفکر در لحظات فراغت به اندیشه های ضد طبقاتی و ضد سرمایه داری بپردازد» خنده آورتر از همه تشویق زنان گونی پوش چینی بود که دختر غربی را با این پوشش مسخره می کردندو لب کلام شریعتی:«اصل حجاب اسلامی به عنوان یک قانون فقهی اصلی ست که هر انسان آگاه و روشنی برایش قابل پذیرش و منطقی ست»یعنی این که مخالفت با حجاب از انسان عاقل بعید است.
موضوع حجاب است.باسمه ای،کلیشه ای،دِمُده و هر چه که دلتان می خواهد بگویید.حجاب مصونیت است،ارزنده ترین زینت زن،کاسبرگی بر گل وجود زن.اصلا قصد صحبت حق و حقوق زن در اسلام را ندارم که مبرهن است که چه حق و حقوقی دارد و چه قدر با ارزش است.موضوع موضوع ِروز است حجاب مرد و زن.طرز و اسلوب لباس پوشیدن جوانان.این مدل بحث ها در جامعه هایی جنینی مثل ایران بحث اصلی ست،البته بد نیست باید حرف زد و بحث کرد تا از این دیالکتیک ارسطویی چیزی بیرون آید به قول کارشناسان راهکار یا برون رفت از این چالش(زبان سره ی پارسی در برخورد با تکنیک چه سردرگم می شود گاهی).من ِ اندیشنده ی ایرانی همیشه دغدغه ی فرهنگ دارم همیشه برایم مهم است که مبادا به قهقرا نرویم.من ِخود مدار ِاز همه جا آگاه ِعقل کل و مرکز هستی،گاهی هم باید بدانم امر شخصی چیست؟مگر نه؟
بحث بر سر نوع پوشش است.زیاد گفتم و ناموزون و ناهماهنگ به سان ِهمیشه(به قائد و بهنود غبطه می خورم از این لحاظ قرنهابا ایشان فاصله دارم).دختران و زنان جامعه ی ما از کمترین حق در مورد انتخاب مدل و طرح و رنگ برخوردارند.زیبایی،همه حُسن است و قبحی ندارد.خدا می گویند زیباست و زیبایی را دوست دارد.طبع ِجنس ِمادینه طبعی ست دوستدار زیبا شدن،زیبا بودن و زیبا ماندن.جلوی طبع بشری را نمی شود گرفت.آیا من و توی خواننده در حدی هستیم که در مورد این مسائل تکلیف تعیین کنیم و حدود را برای بقیه مشخص کنیم؟تاریخ نشان داد که این گونه طرح های بازدارنده،خشن،حذفی و نابجا نه تنها کاربردی ندارد که هزاران راه مقابله و دور زدن دارد.این مسائل مساله ی ما نیست شخصی ست.نوع لباس پوشیدن من به شما ربطی ندارد و بالعکس.این که من موهایم را با چه مدلی کوتاه یا بلند می کنم نهایتا در نحوه برخورد شما با بنده می تواند(و البته نباید) موثر باشد و لاغیر.کوتاهی آستین من به شعور من و مسوولیت روشنفکری تو آنچنان مربوط نیست،کما این که شلوار کوتاه یا کفش پاشنه بلند تو نباید دغدغه ی من باشد.یک سری مسائل شخصی ست و یک سری عمومی.در جوامع پیشرفته بین امر شخصی و امر عمومی تمایزی وجود دارد و در جامعه ی ما انگاری نه.در جامعه ی ما مربی فوتبال از مسائل دینی صحبت می کند،رییس جمهور در همه نوع مساله الی مشکلات روز،وزیر کشور در مورد صیغه و حافظ امنیت کشور در مورد چکمه.این ها که بزرگان قومند، من و شما که جای خود داریم.پس زیاده عرضی نیست بگویید و بنویسید و اصلاً توی سرهم بزنید.

