در دفاع از اندیشه ی انتقادی

رسانه ای به نام وبلاگ این امکان را به ما می دهد که در فضایی تقریبا آزاد، نظرات خود را به صورت مقالات و محصولات نوشتاری در عرصه ی پهناور اینترنت منتشر کنیم.
یکی از خصوصیات وبلاگ، داشتن بخشی به نام درج نظرات خوانندگان است. خواننده ی وبلاگ بعد از خواندن ِمتن اگر مایل بود می تواند با نوشتن نظرش در بخش مربوطه، موافقت، مخالفت و هر چه در مورد هر چیزی(؟) را در ذهن داشت( یا نداشت ) درج کند.
کاری به این امر نداریم که مدیر وبلاگ نظر را تایید کند، حذف کند، جواب ندهد یا این که نویسنده ی نظر چه هدفی داشته؛ ارشاد یا برخورد، هدایت، ولایت، تبلیغ، مضحکه، ابراز ارادت و...
بحث بر سر انتقاد از مطلب است. در سرزمینی زندگی می کنیم که به تعبیر محمد قائد، نیرنگستان آریایی-اسلامی نام دارد. مردمان ِاین سرزمین تا جایی که عقل و فهم ِخام و ناقص بنده از آن دریافته، کمتر آشنایی ای با مقوله ی انتقاد داردند و مطمئنم امری به نام «اندیشه ی انتقادی» را کمتر می شناسند و با آن آشنا هستند.
اندیشه ی انتقادی یکی از عواملی ست که غرب ِ پفیوز و لیبرال و بی غیرت با استفاده ی از آن پله های ترقی را طیموده است*.
البته گویا برخی اینجا فکر می کنند که بنده ی حقیر بازهم بالای این منبر قصد تعریف از غرب و تحقیر مملکت خودمان را دارم که البته کور خوانده ایم همه. قصد بنده این بار نقدی به انتقاد هایی ست که در این مدت دیده ام.
بیشتر انتقاداتی که در بلاگستان دیده ام، چه بر نوشته های خودم، چه دیگران، چه بر کامنتهای دیگران و خودم و چه به سخنان افرادی خارج از محدوده ی بلاگستان (انواع و اقسام روشنفکران و دولتیان و ...) بدون تعارف به نوعی از روی سرسری خواندن و فهم بعضاً نادرست ِمطلب ِنویسنده یا گوینده بوده. مثلاً اتفاقی در جایی می افتد، کسی چیزی می نویسد و منتقد با توجه به اتفاق و نه نوشته ی نویسنده، نظرش را خیلی سریع و آتشین می نویسد و می رود و پشت سرش را هم نگاه نمی کند و در دل و شاید به اطرافیانش بگوید دیدید چه نقدی کردم؟ غافل از این که اگر تامل می کرد و مطلب را می خواند شاید...البته شاید.
کسانی هم هستند که مطلب را می خوانند اما گویا بنا به سوابق قبلی، سوء یا حسن نیتی نسبت به نویسنده دارند و کاملا شخصی برخورد می کنند یا این که در نقد خود به مصادیق انتقاد می کنند و یا به وضوعاتی کاملاً خارج از بحث و عملاً مبحث اصلی و مفهوم و منظور نویسنده را چه عمداً چه سهواً به دست فراموشی می سپرند.**
این نوع انتقاد اثر ناخوشایندی بر روی نویسنده می گذارد و شاید وی را مجبور می کند در دفاع از مطلبش و بیشتر به خاطر پاسخ دادن به آن گونه از انتقادها دست به اعمال ناهنجاری بزند. یا توضیح واضحات بدهد یا گله گذاری و این حرفها. در آخر شاید طرفین دست از بحث بکشند، ولی آنچه در این بین مهم بود و غریب ماند مفهوم اصلی نویسنده بود که شاید خود نویسنده هم در پایان آن را فراموش کرد.
جا افتادن اندیشه ی انتقادی(Critical Thinking) و فرهنگ انتقاد در میان ما به خصوص اهالی بلاگستان پارسی ...خیلی خوب است و می باشد و هست.
با تشکر از این که بنده را برای یکصد و چندمین بار تحمل فرمودید. این هم از خطبه ی امروز ما.
============================================
پی نوشت:
*نخندید. یک فعل جدید است که برادرم از ترکیب پیمودن و طی کردن در نوجوانی ساخته بود.
**این گونه اتفاق گاهی برایم افتاده است.( به طور واضح مطلبم در باره ی نوآم چامسکی)