
«مذهب روح دنیای ِفاقد روح است، صدای
ناله ی محرومان و ستمدیدگان است، تریاک و دردکُش* ِتوده هاست که برای تسکین ِدردها
و آلام خود به آن پناه می برند. لیکن اعتیاد به آن موجب فراموشی ِستم و محرومیتی
می گردد که در آن به سر می برند.»
کارل مارکس- به نقل از مصاحبه ی میشل
فوکو با روزنامه ی لوموند درباره ی وقایع سال 57 در ایران با تیتر «ایران، روح یک
جهان بی روح» از کتاب «خِرد در سیاست» تالیف،گردآوری و ترجمه ی مقالات از
ع.فولادوند. انتشارات طرح نو
حتماً شعار معروفی را که به کمونیست ها
نسبت می دهند شنیده اید. «دین افیون توده هاست.» جمله ی بالایی دقیقاً چیزی ست که
مارکس گفته. یکصد و پنجاه سال پیش. مارکس برخلاف تعابیر یک سویه و غالبا اشتباهی
که از آثار و تفکراتش می شود، آنچنان ضدیتی با دین نداشت**. اگر به جمله دقت کنید
متوجه می شوید که تحلیل و تاویل آن این است که دین آرامش دهنده ست، منتهی آرامش
دهنده ای که اگر فقط برای آرامش بدان پناه ببری معتادت می کند و باعث می شود نفهمی
دور و برت چه خبر است. حساسیتت نسبت به ظلم و ستم کمتر و کمتر شود. اشکال بسیار به
جایی که عبدالکریم سروش هم به برخی علمای حوزه گرفت.
به نظر من، مارکس به افیون از
جنبه ای مثبت نگاه کرده و انتقادش به بی حرکتی و سکون ِناشی از استعمال زیاد آن
است، برای مثال می توان هند را ذکر کرد که تقدیر گرایی شدید هندی ها باعث شده به
اختلاف طبقاتی با نگاهی بی تفاوت بنگرند و کمتر فقیر و بی خانمانی در هند به این
فکر بیفتد که شاید این فاصله ی طبقاتی منشائی غیر از سرنوشت او دارد.
در آخر این سئوال را می پرسم که آیا
گناه ِکفر و بی ایمانی به مراتب بدتر و سنگین تر از اعمال زور و اجبار به آدمیان
است؟
*Pain-killer در زمان ِمارکس تریاک یا همان افیون
خاصیت داروی داشت و بیشتر توسط پزشکان تجویز می شد. اعتیاد مزمن به تریاک از گذشته
میان جوامع شرقی رواج داشته و البته بیشتر و بیشتر هم شده. در اروپای زمان مارکس
اعتیاد رایجی از نوع تریاک وجود نداشت. اگر متن را باز هم در بستر تاریخی و
جغرافیایی تاویل و تفسیر کنیم، معنای جمله ی مارکس را بهتر و بهتر می فهمیم. این
روش تفسیر را دور هرمنوتیکی می نامند.
** البته در ماتریالیسم دیالکتیکش دین و
مذهب جایی نداشتند.
***این روزها احتمال می دهم دستگاه
ریموت کنترل تلویزیون ما کار نمی کند. هر چه تکمه های کانال ها را فشار می دهم
تغییری نمی کند. همه دارند تبریک می گویند و خوشحالند و خاطره می گویند. حال تلویزیون
شما چطور است؟
**** به قول یکی از دوستان، بندبازان از
طناب لذّت برند و من از اِطناب.