* شیخ مهدی کروبی درصدی برونگرایی دارد. تا حدّی احساساتش را بیان میکند. این از نظر من یک امتیاز نسبت به سایر کاندیداهاست. برونگرایی تا حدی آن قداستی را که از مرموز بودن قیافه و صحبتهای افراد بوجود میآید را تعدیل میکند و باعث میشود اندکی بهتر وی را بشناسیم. وقتی نطق های ایشان در مجلس را میدیدم متوجه میشدم وی شکایت و گلهی خود را با صدای ِبلند و با حرکت ِدست بیان میکند این به مخاطب کمک میکند که تا حدی دریابد وی در این راه پیگیر است و به حرف خود مطمئن.
* آزادی ِبیان سه مرحله است. قبل از بیان، هنگام بیان و بعد از بیان. هر چهار کاندیدا تا حد زیادی روی دو گزینهی اولی نقاط مشترکی دارند؛ البته خیلی خودشان را به زحمت انداختند به نظرم. اما شیخ مهدی کروبی تا حدی قابل قبول از آزادی بعد از بیان هم دفاع میکند. من آزادی بعد از بیان را خیلی مهمتر میدانم. این دلیلی دیگر است مبنی بر انتخاب کروبی. به دلایل شخصی و سلیقه ای توجه کنید.
* در این سالهایی که همه دنبال بنزین و اتم و سهام عدالت و برنامه ریزی برای عزل وزیر و... بودند شیخ مهدی کروبی با نوشتن چند نامه به جنتی، فیروز آبادی و شریعتمداری، کمی وجدان ِپوسیدهی ما را بیدار کرد. انگیزههایش را نمی دانم، اما خیلیها با همان انگیزهها ساکت ماندند و ما را ناامید کردند مثل محمد خاتمی.
* شیخ شوخ طبع است و اندکی رند. حاضرجواب است و حافظهی قویای دارد. پرتحرک است. یاد دوران جوانیام میافتم. البته آستانهی تحملش بالاست و مخالفانش را هم جذب کرده، مثل زیدآبادی و بقیهی تحکیمیها و حتی من را که خیلیها داخلِ آدمیزاد حساب نمیکنندشان.
* شیخ روزنامه دارد. دوستان ِدورم در آن مشغولند، من هم با آنها همکاری ِدورادوری دارم.
* شیخ به تحزب معتقد است، مقتضیات ِسیاست ورزی ِمدرن را اندکی درک کرده. آپدیت شده. دولت ِحزبی مزیتهای زیادی دارد که نوشتن آن در این مقال نمیگنجد. مهمترین مزیتش امکان ِپیگیری رای دهنده ست.
* شیخ دست ِخیلیها را گرفته و از گرفتاری نجات داده. این دلیل ِمحکمی نیست، حتی ضعیف است اما مزیتیست بر دیگر کاندیداها. شیخ از رنج و آلام ِخیلیها کاسته و حداقلش ملالت افزون نبوده.
* دور و بری های ِشیخ تا حدّ زیادی پیشرو تر از شیخ هستند. کسانی هستند که مطمئنم اهل ِریسک و قمار بر روی شخصیت و اعتبار و آبرویی که در این سالها جمع کردهاند نیستند. در سمت ِآقای موسوی هم عدهای هستند که من به آنها ارادت دارم. آقایان استاد ملکیان، خشایار دیهیمی و محسن کدیور که مثل میردامادی و محمدرضا خاتمی موج سوار نیستند، اعتبارشان از روی آثار و تفکراتشان است. سلیقهست مثلاً من که شاگرد کوچک و از راه دور آقای دکتر بهشتی معز هستم، نظرم با این عزیز فرق میکند.
* انتخاب ِشیخ میتواند احترام ِلباس روحانیت را برگرداند. ناراحت میشوم که به برخی فقط بخاطر لباس فحش میدهند. این ظالمانهست. عینک سواد نمیآورد، عبا هم روحانیت و تقدس، اما این هم دلیل نمیشود که...
* شیخ با رساندن ِپول نفت به دست مردم به صورت ِمستقیم، میتواند درصد زیادی از فساد مالی و اداری را به صورت خودکار کم کند. طرحش خوب است اما اجرایش خیلی سخت.
* نازنینی تو ولی در حدّ خویش / الله الله پا منه ز اندازه بیش
شیخ گاهی فضایی حرف میزند. این را نمیپسندم. برخی نظراتش بیرون از حیطهی اختیارات ِعرفی رییس جمهور است. شیخ با کسانی رفت و آمد میکند و از حقوق ِالبته حقهی کسانی دفاع میکند که فعلاً گویا محال است حقشان پایمال نشود. این شاید ترفند است که خب به هر حال میشود ترفند هم بکار برد. یک نفر سیب زمینی توزیع میکند و سکه، یک نفر هم بازیگر استخدام میکند و یک نفر از حقوق بهاییها و زرتشتیها میگوید. اگر بتواند از حقوق ِآنها به طور عملی دفاع کند کار بزرگی انجام داده. مثل تهیهی دوغ با یک سطل ماست و آب دریا.
* شیخ ابایی ندارد که خطوط زرد و نارنجی را در صدا و سیما به بازی بگیرد. مزیتهایی دارد اما برخی هم ناراحت میشوند. کسی جایی ندیده شیخ توهین کند. عصبانیتش هم مثل عصبانیت ِهمهی ماست. ما که فرشته نیستیم، شیخ هم نیست.
*شاید نوعی فرصتطلبی باشد اما وی بعد از سالها اسم مرحوم استاد سعیدی سیرجانی را آورد. هرگاه جایی اسمش را میشنوم و میبینم ناخودآگاه دچار احساسات می شوم. یاد استاد به خیر.
من به شیخ مهدی
کروبی رای میدهم و این دلایل ِخودم است. دنبال ِقانع کردن کسی نیستم، از این
هنرها ندارم، به حال ِکسی هم شب و روز تاسف نمیخورم. رایم یک رای ِسلبیست و از
روی نفی. نفی ِاصولگرایی و عدم کار حزبی و تاکتیکهای روزمره و کلی گویی و نادیده
گرفتن ِبرخی حقوق به خاطر برخی مسائل ِدیگر. تقریباً میدانم که شیخ رای نمیآورد
ولی رایم را با حداقلی از رضایت به صندوق انداختهام، بدون تاکتیک و تکنیک. از
نظر من زیاد فرقی ندارد دولت ِفعلی حفظ شود یا عوض شود. شاید فضای فرهنگی اندکی
باز شود. من از هر کسی که فضای ِفرهنگی را باز کند طرفداری می کنم. از صمیم قلب
امیدوارم میرحسین این کار را بکند. ولی خیلی باید تلاش کند. من از سهم خواهان ِدور
و برش هراسانم.
نکتهی پایانی ِمن در مورد «اخلاق» است. لغتی که این روزها خیلی روی آن تاکید میشود. اخلاق در حداقلیترین تعریفش یعنی «قبول ِدیگری». آیا اخلاقی نبود که به شیخ هم پیشنهاد شود بیا و ... یعنی اخلاق این که فقط شیخ حرف گوش کند؟ این قبول که اقبال به سمت ِموسوی زیاد است اما در «اخلاق»ethics این صحبتها نیست، آن «فایده گرایی» ستutilitarianism. الفاظ و معانی را به خاطر تاکتیک ها به مسلخ نبریم. دوستی ها را حفظ کنیم.
از هزاران قصهی
کامل به ناقص نکتهای
اکتفا کردم، تو جو زین نکته، کامل قصهها

