تبليغاتX
نوشته های یک رند لیبرال دموکرات - لعب با دنبال ِعقرب، غوص در کام نهنگ

درباره وبلاگ

نوشتن بیرون جهیدن از صفِ مردگان است «فرانتس کافکا» جنگ با کلام، نه با شمشیر برکشیده از نیام«کارل ریموند پوپر»
«آن‌کس که خنده نمی‌داند، همان به که آثار مرا نخواند.»
فریدریش نیچه – دانش طربناک
اینجا خرابات ِرندان است نه مغان. می‌زدگان ِنیمه هشیار، غرق‌شدگان در اکنون ِخویش. گرچه به جبر روزگار در این وادی افتاده‌ایم اما نمی‌هراسیم از شب زدگان و حرامیان. تیغ ِتیز و پولادی ِ«اندیشه ی انتقادی و فلسفه ی تحلیلی» را به‌همراه داریم. نکته‌هایی که در آگاهی و بیداری و هشیاری شاید نتوان دید در مالیخولیای ِخود می‌بینیم. ما همان کودک ِنشسته بر روی درختیم که می‌بینیم پادشاه لباس ندارد و فریاد می‌زنیم. فریادی البته مبهم و نارسا. زحمت ِرفع ابهام و پالایشش با شما. بلد نیستیم که آن قدر خوب بنویسیم که «همه» بفهمند. اما با «همه» دوستیم.

پیوندها

تا فرداها
یک اندیشگر انتقادی (محمدجواد شکری)
نوستالژیک
موج سبز آزادی
سایت تحلیلی ایران لیبرالیسم
شهدای سبز
مدینه‌ی جاهله (رضا اسدآبادی)
همنوا با سوز نی (عطا نویدی)
موسیقی و زندگی (ناهید)
1988 (علیرضا)
محمد قائد
نوایش (علی روستایی)
دنیای زیبای من (فرزانه پارسایی)
یادداشت های یک دیوانه (حامد)
قرمه سبزی
من هم یک آقا زاده هستم (محسن بیات)
دوره گرد
با اینا خستگی مو در می کنم
کوچ (حامد)
زجر مدام
قبسات (ابوالفضل فیضی خواه)
نوشته های پراکنده
مسعود صادقی
پدرام
شاد ولی آرام (ایمان)
مجتهد شبستری
رضا بهشتی معز
چشم در تاریکی (جواد خراسانی)
تراژدی
سخن آهسته (علی)
رندانه (علیرضا مازاریان)
زورق مست (رضا ولی یاری)
ورگ (امین حسن پور)
محصور (اویس)
از نفس افتاده (پیمان)
اعترافات راسویی
ساز مخالف
نفسی در قفسی (محمد)
از هیچ تا هیچ(عبدالحسین دهقانی)
سکوت واحه
اندیشه ی پویا(امید)
حضور خلوت انس (عباس معروفی)
بین خودمون بمونه (فرزاد)
میمون بی مغز
مرد خاکی (هومن)
من، خودم و نیما
م.چکاد (ارباب سخن)
مهندسی آبخیز (مهران)
دمادم (محبوبه موسوی)
لحظه هایی از بودن (الهام)
مهدی آریان
رانیتیدین
لومیر (مجتبی لچینانی)
هوس مبهم
دختر ایرانی
آلوچه
کارمن
اورانوس
خران دو عالم
شلخت
با کویر
تاریخ و جغرافیا (عبدالطیف عبادی)
نیلوفر (مصطفی ملکیان)
محمد سعید حنایی کاشانی
آزموسیس
سید عباس سید محمدی
بچه های قاجار
اکنون (فاضل قاسم فام)
قصه های عامه پسند
گاه باره ی سیاست (عفیفه عابدی)
واگویه های یک لیبرال غمگین (علیرضا کیانی)
گوریل فهیم
ایستاده زیر باران
دل قوی دار
بدون شرح (لیلا مهرگان)
فرزاد
مهر دل (مصطفی ستاریان)
وبلاگ سابقم (هفت رنگ)
سالوادر دالی وبلاگستان
خاکراه (محمدرضا)
مسلمان عقلگرا (مقداد)
دیوارهای تنهایی
طنز نوشته های رویا صدر
فرانک در آستانه (عالمه میرشفیعی)
حرفهاتو راست و دروغ (فرزاد)

...

موج سبز آزادی



تامس هابز در کتاب معروفش «لویاتان»(Leviathan) حکومت را به ساختاری عظیم و پهن پیکر تشبیه کرده بود. این کتاب از اولین کتابهای علوم سیاسی دوران جدید است. هابز بیشتر به هماهنگی آحاد جامعه در یک دولت مقتدر توجه داشت. به راستی و درستی سخن هابز ما را کاری نیست، صلاحیت آن را هم نداریم. اما امروز می‌بینیم که این لویاتان (که در افسانه‌های قوم یهود نهنگی‌ست که گویا در آخر زمان پیدا می‌شود و الخ) در برابر تعداد قابل توجهی از اعضای تشکیل دهنده‌ی خود قرار گرفته.

هم نهنگ و هم مردم بر سر دوراهی قرار گرفته‌اند. سازش یا جدال. جدال هم خود راههای بسیار دارد. آیا می‌توان لویاتانی در برابر این هیولا ساخت؟ آیا در کام این نهنگ فرو می‌رویم. این نهنگ خوی‌اش را نشان داده. خشونتش عریان است.


دوستان عزیزی که در این چند مدت لطف کرده، بنده نوازی فرموده، ما را «روشنفکر» نامیده و بری از هر گونه خبط و خطایی،در حالی‌که اینجانب هیچ گونه تعریف ذات باورانه‌ای برای روشنفکر در ذهن ندارم و در این زمینه هم حرفهای ناگفته دارم و خواهم گفت، لطفاً به پیشنهادهای بنده توجه کنند.

من نمی‌دانم که نتیجه‌ی انتخابات چه خواهد شد. اما به لزوم بازسازی و بازگشایی سازمان های مردم نهاد و خودجوش(NGO) تاکید دارم. بنده خود عضو دو سازمان مردم نهاد در زمینه‌های اصلاح نظام آموزشی و ترویج مطالعه و تفکر هستم.

پیشنهاد بعدی من توجه دقیق به پرورش نسل آینده‌ست. این خود قصه‌ای‌ست مطول و مفصل.

و آخرین پیشنهادم تقویت راههای ارتباطی با همفکران است، از هر راهی که به ذهنتان می‌رسد این روزها همه به همدیگر نیازمندیم.

______________________________

ساکن شهری کویری شده‌ام. از یک سال بیکار بودن خسته شده بودم. در شهرکی صنعتی شغل کوچکی یافته‌ام. به تنهایی زندگی می‌کنم.«به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل.» پس از اسکان و انتقال وسایل و کتابخانه و رایانه‌ام به منزل جدید، فعال تر خواهم بود. ناامیدی را نمی‌فهمم از چیزی هم نمی‌هراسم. به قول شاملو دستان مرگ هم از ابتذال شکننده تر است. تغییری هم نکرده‌ام بلکه تغییر می‌دهم. عدم نگارش کامنت را برای وبلاگهایتان برمن ببخشید. فرصتش را ندارم هنوز. اما همه را به دقت می‌خوانم.