تامس هابز در کتاب معروفش «لویاتان»(Leviathan) حکومت را به ساختاری عظیم و پهن پیکر تشبیه کرده بود. این کتاب از اولین کتابهای علوم سیاسی دوران جدید است. هابز بیشتر به هماهنگی آحاد جامعه در یک دولت مقتدر توجه داشت. به راستی و درستی سخن هابز ما را کاری نیست، صلاحیت آن را هم نداریم. اما امروز میبینیم که این لویاتان (که در افسانههای قوم یهود نهنگیست که گویا در آخر زمان پیدا میشود و الخ) در برابر تعداد قابل توجهی از اعضای تشکیل دهندهی خود قرار گرفته.
هم نهنگ و هم مردم بر سر دوراهی قرار گرفتهاند. سازش یا جدال. جدال هم خود راههای بسیار دارد. آیا میتوان لویاتانی در برابر این هیولا ساخت؟ آیا در کام این نهنگ فرو میرویم. این نهنگ خویاش را نشان داده. خشونتش عریان است.

دوستان عزیزی که در این چند مدت لطف کرده، بنده نوازی فرموده، ما را «روشنفکر» نامیده و بری از هر گونه خبط و خطایی،در حالیکه اینجانب هیچ گونه تعریف ذات باورانهای برای روشنفکر در ذهن ندارم و در این زمینه هم حرفهای ناگفته دارم و خواهم گفت، لطفاً به پیشنهادهای بنده توجه کنند.
من نمیدانم که نتیجهی انتخابات چه خواهد شد. اما به لزوم بازسازی و بازگشایی سازمان های مردم نهاد و خودجوش(NGO) تاکید دارم. بنده خود عضو دو سازمان مردم نهاد در زمینههای اصلاح نظام آموزشی و ترویج مطالعه و تفکر هستم.
پیشنهاد بعدی من توجه دقیق به پرورش نسل آیندهست. این خود قصهایست مطول و مفصل.
و آخرین پیشنهادم تقویت راههای ارتباطی با همفکران است، از هر راهی که به ذهنتان میرسد این روزها همه به همدیگر نیازمندیم.
______________________________
ساکن شهری کویری شدهام. از یک سال بیکار بودن خسته شده بودم. در شهرکی صنعتی شغل کوچکی یافتهام. به تنهایی زندگی میکنم.«به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل.» پس از اسکان و انتقال وسایل و کتابخانه و رایانهام به منزل جدید، فعال تر خواهم بود. ناامیدی را نمیفهمم از چیزی هم نمیهراسم. به قول شاملو دستان مرگ هم از ابتذال شکننده تر است. تغییری هم نکردهام بلکه تغییر میدهم. عدم نگارش کامنت را برای وبلاگهایتان برمن ببخشید. فرصتش را ندارم هنوز. اما همه را به دقت میخوانم.

