آهنگ رهایی ز ته غار بیامد...
در تعطیلات تابستانی به سر میبرم. در جشنی محلی و قومی دوستی وبلاگی بنده را پیدا کرد. خیلی جالب بود میان آن همه. با احتساب این یک ماه و نیم، حدود دو سال از آخرین حقوقی که نقداً دریافت کردم میگذرد. تعطیلات بدون حقوق. البته در کنار نیمهی دیگر خودم که خب بیست و چهار ساعتی بسیار خوش گذشت.
علیرضای فعلی (وضعیت پست مدرن سابق)، وبلاگی را جدیداً افتتاح کرده. علیرضا تازه کار نیست اما خودش را مثل خیلی از ما خیلی دست کم میگیرد. حرفهایی برای گفتن دارد که مینویسد. عکاس بسیار خوبی هم هست این را از نوع عکس گرفتن خودم فهمیدم.

